هشتمین دوره جایــزه ادبـی جلال آل احــمد

دختر لوتی / نامزد بخش رمان

دختر لوتی / نامزد بخش رمان

قرار یک فراری!

 «دختر لوتی» داستان معلمی است که در سال‌های دوران جنگ تحمیلی برای تدریس به منطقه پلدختر در شمال خوزستان و جنوب لرستان اعزام می‌شود. او در آن‌جا و در آن سال‌های پررفت و آمد نیروهای حاضر در دفاع مقدس، دلباخته دختری می‌شود که از قوم «کولی» است و از سوی دیگر، میل و انگیزه‌ای برای شرکت در مناطق عملیاتی و جنگی در او پدید می‌آید.

در واقع این رمان، قصه معلمی است که به میل خود و برای گریز از عزیمت به خدمت سربازی از پایتخت به جایی دوردست در یک شهر مرزی فرستاده می‌شود. زمان جنگ است و شهر مرزی کوچک هم گرفتار حملات گاه و بی‌گاه دشمن بعثی. در این بین معلم که برای گریختن از سربازی و اعزام به جبهه‌ها، شغل آموزگاری را انتخاب کرده با فرهنگ این شهر آشنا می‌شود و به دنبال خودش و هویت گم‌شده‌اش می‌گردد.

«دختر لوتی» مقداری پرسش درباره هستی و چیستی هستی در خود دارد و به ‌لحاظ زمانی در دهه ٦٠ و در منطقه‌ای نزدیک به منطقه‌ جنگی اتفاق می‌افتد. جنگ از نزدیک، یک نما دارد و از دور، نمای دیگر. گاهی نیز نگاه از فاصله‌ای بینابینی، پرسش‌ها و کاوش‌های تازه‌تری را پیش می‌کشد.

راوی اول شخص این رمان 140 صفحه‌ای، خاطرات دوران جوانی خود را برای خواننده تعریف می‌کند. داستان با زبانی ساده و به صورت خطی و خاطره‌وار روایت می‌شود و در آن، خبری از بازی‌های فرمی و زبانی نیست.

داستان با «سفر» آغاز می‌شود و خواننده از ابتدا، با خواندن نام فصل اول رمان می‌داند قرار است در سفری خاص همراه راوی شده و تجربیات جدیدی را از سر بگذراند. مخاطب کتاب می‌داند که راوی می‌خواهد در این سفر عجیب، نیمه گمشده خودش را به او نشان بدهد؛ چرا که از پاره‌های گسسته انسان در دوردست‌ها سخن می‌گوید و برای رسیدن به آن‌ها، مسافر دیاری عجیب و غریب می‌شود؛ سفری که خواننده را نیز با نوع روایت «اول‌شخص» با خود همراه می‌کند.

راوی داستان، مردی است به نام «هدایتی». او دبیر فیزیک است و مقصدش شهر پلدختر در لرستان. خودش هم نمی‌داند سفری که تقدیر برای او رقم زده به جست‌وجویی برای یافتن هویت گمشده‌اش می‌انجامد؛ سفری که در هر گام، راوی را به شناخت بخشی از هویتش می‌رساند. او با دنبال‌کردن حس درونی خود و نشانه‌هایی که می‌بیند، مانند شبح دختر لوتی که در هر گام این سفر نمایان می‌شود، لایه لایه به عمق شناخت هویت خود فرو می‌رود و در نهایت، اصل و ریشه حقیقی‌اش را می‌یابد.

موضوع هویت‌یابی آن‌قدر برای شهریار عباسی به عنوان نویسنده از درجه اعتبار و اهمیت برخوردار است که در بخشی از رمان، گفت‌وگویی بین راوی و مسئول پادگان درباره «پیدا کردن هویت» طراحی شده است. در نهایت، راوی به این تلاش ناخودآگاهش برای کشف هویت خودآگاه می‌شود و این مخاطب است که می‌فهمد این آقامعلم در سفر، برای یافتن هویت خود از تهران به پلدختر و از آن‌جا به دوکوهه، اندیمشک و دزفول رفته و نهایت از سیاه‌چادرهای لرستان سر در آورده است.

اما راوی در پلدختر با همسایه‌‌های «لوتی» خود آشنا می‌شود. لوتی‌ها در این کتاب، کسانی هستند که ساز می‌سازند و می‌زنند و راوی به مرور درمی‌یابد که اصل و ریشه مشترکی با آن‌ها دارد. او در مسیر یافتن اصل و نسب خود، زمانی را در پشت خط مقدم جبهه به تدریس رزمندگان می‌گذراند و حتی وقتی از صدمات ناشی از جنگ، به شدت آسیب می‌بیند، ترجیح می‌دهد در منطقه جنگی باقی بماند و کار خود را تمام کند. او بلیط درجه یک قطار را با صندلی اتوبوسی پر از رزمنده عوض می‌کند تا 10 روز آخر سال را در کنار بچه‌های جبهه سپری کند. می‌ماند تا ورقه‌های دانش‌آموزانش را تصحیح کند و به آن‌ها که مثل خودش با دست و بال آویزان و جراحت‌های مختلف سر جلسه امتحان حاضر شده‌اند، ارفاق کند.

راوی اما در مسیر بازگشت، از شهری می‌گذرد که خاطرات فراوانی از آن‌جا دارد. شهر اما پس از بمباران‌های دشمن به خرابه‌ای وسیع تبدیل شده است که راوی می‌خواهد در حاشیه آن به سیاه‌چادر لوتی‌ها برود. او از اتوبوس پیاده می‌شود و خویش را در سرزمینی می‌یابد که تشخیص راه و بی‌راهه از هم بسیار سخت و دشوار است. سواری از راه می‌رسد و ....

«دختر لوتی» روایتی دیگر از دفاع مقدس به قلم نویسنده‌ای است که قبلاً هم نوشتن از جنگ را بارها و بارها تجربه کرده است، اما آن‌چه موجب می‌شود او در میان شایستگان جا بگیرد، نگاه و زاویه دید او به دفاع مقدس است.

عباسی تلاش می‌کند تا شخصیت‌هایش را از دل دیالوگ‌های رمان به مخاطبش معرفی کند. به همین دلیل، هرچند با توصیف‌هایش، فضا و موقعیت را مقابل دیدگان او تصویر کرده است، اما معرفی خلق و خو و مرام و منش آدم‌های داستان را به دیالوگ‌هایش سپرده است.

 

درباره نویسنده

شهریار عباسی، نویسنده 45 ساله‌ای است که بیش از هر کار دیگری با «هتل گمو» شناخته شده است. او نویسنده‌ای منحصر به ادبیات دفاع مقدس نیست، اما زمانی که به واسطه تجربه حضورش در جنگ، دست به نگارش داستانی در حیطه ادبیات دفاع مقدس می‌زند، حرف‌ها و کلماتی که به کار می‌برد، بسیار متفاوت از خوانش رسمی ادبیات دفاع مقدس به نظر می‌رسد.

آخرین رمان منتشر شده از شهریار عباسی با عنوان «سایه‌های بلند» در جشنواره ادبی شهید حبیب غنی‌پور، شایسته تقدیر شناخته شد. از دیگر آثار منتشر شده این نویسنده می‌توان به تهاب، می‌خواهم یک نامه کوتاه بنویسم، موسم آشفتگی و زنی‌ پنهان میان واژه‌ها اشاره کرد.

 

گزیده متن

نان و چای خوردم و رفتم طرف سیاه‌چادرهایی که علیپور آن‌جا رفته بود. سکونتگاه زمستانی عشایر، سرسبز و گرم بود. فاصله زیادی از پلدختر نداشت، ولی گرم‌تر و سرسبز بود. دلم می‌خواست صبح تا شب بین آن پستی و بلندی‌های سرسبز راه بروم. انگار جزیی از وجودم آن‌جا بود. در سه روزی که پس از بمباران با خانواده علیپور آن‌جا رفته بودم، مدام به مادربزرگم فکر می‌کردم. در آن لباس‌های گلدار و پرچین تصورش می‌کردم که دل پدربزرگم را ربوده بود. درباره خانواده‌اش از پسرعموی علیپور پرسیدم. می‌گفت، کسانی را به نام پیوندیان می‌شناسد که نزدیک اندیمشک زندگی می‌کرده‌اند، ولی نمی‌داند بعد از جنگ کجا رفته‌اند!

 

به سیاه‌چادرها که رسیدم، کار علیپور تمام شده بود و دست‌های خونی‌اش را می‌شست....