هشتمین دوره جایــزه ادبـی جلال آل احــمد

در خواب دویدن / نامزد بخش رمان

در خواب دویدن / نامزد بخش رمان

همرنگِ جماعت

 در خواب دویدن، شرح حال و روز دختری شهرستانی است که برای تحصیل به تهران آمده و گذرش به خوابگاه دانشجویی دخترانه غیرمجازی می‌افتد که شرایط و مناسبات حاکم بر این خوابگاه و ساکنان آن به دلیل تفاوت‌هایی که با خوابگاه رسمی معمول دارد، موقعیت‌های متفاوتی را پیش پای این دختر قرار می‌دهد.

روحیه حساس این دختر، کندن از خانواده‌ای که با آن‌ها سر سازگاری نداشته، سرگردانی میان حال و گذشته و ... برزخی ذهنی را برای او تدارک دیده که پر از خاطراتی است که قصد گریختن از آن‌ها را دارد. درون‌مایه‌ رمان «در خواب دویدن» بر اساس چنین دغدغه‌هایی شکل‌گرفته است و در قالب دل‌نوشته‌های دختری تنها و بدبین به خواننده ارائه ‌شده است که بی‌توجهی به دیگران، فرار از جمع و پناه بردن به کنج تنهایی‌اش در گوشه‌ سرد بالکن خوابگاه عادات روزمره او را تشکیل می‌دهند.

باد برای او کابوسی است که روز مرگ مادر را با همه‌ تلخی‌اش یادآوری می‌کند. باوجود تلاش بسیار برای فراموش کردن خاطرات تلخ گذشته، در پاک کردن تصویر زندگی مادرش که جز آزار و رنج، نصیبی از زندگی با پدرش نبرده، ناکام مانده و این خود بر بدبینی و بی‌اعتمادی او نسبت به دیگران می‌افزاید.

گرفتاری در این سیاه‌بینی که ناشی از تجربیات گذشته و آسیب‌های ذهنی اوست، زندگی دخترک را در باتلاق بی‌اعتمادی فرو برده. او چنان در روابط انسانی ناتوان است که نه در زندگی هم‌اتاقی‌هایش کنجکاوی می‌کند و نه چنین اجازه‌ای را به آن‌ها می‌دهد که از عمق زندگی او سر در آورند. چرا که او همواره از دنیای زندگان فاصله می‌گیرد.

رمان به شیوه اول‌شخص روایت می‌شود و نویسنده، نامی برای راوی انتخاب نمی‌کند تا به شکلی کنایی او را به نمونه‌ای از دخترانی بدل سازد که با مشکلاتی مشابه در این شهر سرگردان‌اند؛ کسانی که شاید همین امروز از کنار یکی از آن‌ها رد شده باشیم. دختر دانشجویی که شخصیت اصلی این رمان است، در حکم یک فرد بی‌پناه در جامعه گرگ‌هاست و سعی می‌کند تا همرنگ این جامعه نشود، اما به هر میزان که تلاش می‌کند، همرنگ جماعت می‌شود. در این رمان، لحظات زیادی وجود دارد که راوی ذات یا ناخودآگاه خود را نشان می‌دهد و به خواننده کتاب ثابت می‌کند که استعداد بد شدن را ندارد.

نویسنده با اتکا به جملات کوتاه، ریتمی تند را برای رمان خود تدارک دیده است که با توجه به زبان ساده کتاب، مخاطب را با خود همراه کند. مریم حاجیلو علاوه بر داستان «در خواب دویدن» یک ماجرای فرعی اما مهم را نیز برای مخاطب تعریف می‌کند و آن ماجرا، قصه یافتن دست‌نوشته‌هایی است که بعدها به رمان «در خواب دویدن» تبدیل می‌شود. این ماجرا از مقدمه کتاب شروع می‌شود و نویسنده آن، بدون این‌که امضایی پای مقدمه‌اش بگذارد، از یک اتفاق جالب خبر می‌دهد. او به دنبال دفتری می‌گردد و جایی را پیدا می‌کند که پیش از این‌ها، خوابگاه دختران بوده و اکنون متروکه است. او در میان خرت ‌و پرت‌های برجای ‌مانده، یادداشت‌های دختری را می‌یابد که در ادامه مشخص می‌شود شخصیت اصلی این رمان است.

نویسنده کتاب، این ماجرای باورپذیر را در صفحات انتهایی رمان نیز دنبال می‌کند و اجازه نمی‌دهد مخاطبش آن را به دست فراموشی بسپارد. در حالی که کتاب، دارای نویسنده‌ای واقعی است و حتی تصویر مریم حاجیلو در پشت جلد اثر، خودنمایی می‌کند، اما نویسنده در بخشی به نام «موخره» از تماسی پرده برمی‌دارد که کسی در آن سوی خط ادعا می‌کند دست‌نوشته‌های رمان «در خواب دویدن» متعلق به اوست، اما نمی‌خواهد برای آشکار شدن هویتش، بستن قرارداد چاپ اول و گرفتن حق و حقوقش به دفتر ناشر پا بگذارد. در واقع، او عطای مطرح شدن به عنوان نویسنده را به لقایش می‌بخشد و تمام حقوق مادی و معنوی را در اختیار ناشر قرار می‌دهد.

بر اساس همان مقدمه، نسخه دست‌نویس رمان، در یک سررسید نوشته شده که این سررسید، مدت‌ها در انباری پشت‌ بام، در میان زباله‌ها بوده است. نویسنده درباره متن کتاب این توضیح را هم می‌دهد: «بعضی از سطرها به خاطر نم کشیدن سررسید و نفوذ آب، خوانا نبودند، برخی جاها هم نویسنده، روی کلمات و جمله‌ها خط کشیده که لابد منظورش حذف آن‌ها بوده است. در هر دو حال، ما این موارد را با [...] مشخص کرده‌ایم که ربطی به ممیزی کتاب و این‌جور چیزها ندارد»!

رمان «در خواب دویدن» هفتاد و پنجمین رمان از مجموعه «ادبیات امروز» نشر افق به شمار می‌رود.

 

درباره نویسنده

مریم حاجیلو، متولد 1358 است و در رشته چاپ و نشر و سینما تحصیل کرده است. او که بیش‌تر با داستان‌های کوتاهش به مخاطبان معرفی شده است، از جشنواره‌های مختلف برای داستان‌های راه برفی، روباه نیمه‌شب و نرگس‌ها در بهار می‌میرند، دیپلم افتخار و لوح تقدیر دریافت کرده است.

رمان «در خواب دویدن» این نویسنده، که از سال‌ها پیش جلای وطن کرده و در آمریکا زندگی می‌کند، اولین اثر حاجیلو در قالب رمان است.

 

گزیده متن

دارم برای خودم از زندگی لذت می‌برم که صدای داد و بیداد ابافیل بلند می‌شود. خطر نزدیک است. بی‌سروصدا، برمی‌گردم به آشپزخانه و در را مثل اولش، پشت‌ سرم می‌بندم. تابه را می‌گذارم روی گاز. داغ و آماده می‌شود. تازه یادم می‌افتد تخم‌مرغ پختن روغن می‌خواهد. اما در بساطی که دیگر بساطی نیست، مگر روغن پیدا می‌شود؟ کمی آب می‌ریزم توی تابه و تخم‌مرغ‌ها را می‌پزم. غذای گندی شده. نمی‌برمش توی اتاق. سرپایی حسابش را می‌رسم و بعد با هیجانی که از کشف بالکن بهم دست داده می‌رم که چندمین شب را هم گوش بسپارم به جیرجیر تخت‌ها و ناله‌ها و سرفه‌های هم‌اتاقی‌هام. ولی مگر می‌شود خوابید؟ هرچه وول می‌خورم، بی‌فایده است. کم‌کم دارم از دست خودم عصبانی می‌شوم. وقتی همه خوابند، من هم باید کپه‌ مرگم را بگذارم و بخوابم. این کاملا روشن است....