هشتمین دوره جایــزه ادبـی جلال آل احــمد

یاشماق / نامزد بخشِ رمان

یاشماق / نامزد بخشِ رمان

یافتن گوهری در گذشته‌های دور

«یاشماق»، نام اولین رمان نادر ساعی‌ور است که از طرف نشر روزنه منتشر شده است. هرچند از این نویسنده، پیش از این داستان‌های کوتاهی در نشریات و آنتولوژی‌های داستان ایرانی چاپ شده است، اما شغل اصلی او فیلمسازی است و چند فیلم کوتاه و سریال داستانی برای تلویزیون ساخته است. در واقع، کارنامه ساعی‌ور، مالامال از آثار تصویری است که جوایزی نیز از جشنواره‌های گوناگون به دست آورده‌اند.

یاشماق در لغت به رسمی از رسوم قوم ترکمن در مراسم عروسی سنتی آن‌ها اشاره دارد که معنای آن، روگیری عروسی است. در این رسم، عروس پس از انجام مراسم عروسی باید از صحبت کردن با فامیل‌های دسته اول داماد مثل پدر و مادر و خواهر و برادر و غیره خودداری کند و با گوشه‌ای از روسری خود جلوی دهان و بینی‌اش را بپوشاند که به این عمل «یاشماق» گویند. فامیل‌های داماد باید طی مراسم خاصی که توسط زنان طایفه صورت می‌گیرد، دستمال را از روی دهان عروس بگیرند و عروس نیز با گرفتن هدیه با آن‌ها صحبت می‌کند.

رمان یاشماق، شرح مختصری است از گذر مردی بدون چراغ، برای یافتن گوهری در عمق گذشته خویش و بیش‌تر از آن به تردید کشنده و گاه لذت‌بخش او در درک واقعیت وجودی گوهر می‌پردازد. در این رمان به مقاطعی از تاریخ معاصر ایران نیز اشاره می‌شود. در واقع، یاشماق به روایت جنگی دیگر در گذشته‌ نه چندان دور سرزمین ما می‌پردازد. این جنگ در سال‌های بحرانی 1325 هجری شمسی و حکومت یک ساله خودمختارِ آذربایجان روی داده و کم‌تر دستمایه داستان‌های ایرانی قرار گرفته است.

ساعی‌ور در حاشیه پرداختن به یک واقعه تاریخی در آذربایجان، سعی می‌کند دست از یک نقد اجتماعی هم برندارد. مثلاً در یکی از بخش‌های اول کتاب، او می‌خواهد بعد از 60 سال از گذشت فعالیت فرقه آذربایجان، به قول خودش در ناف تهران و در یک پیتزافروشی هم‌نام رمانش، غذا بخورد. برای او عجیب است که این مغازه عرضه‌کننده فست‌فود تهران، نام «یاشماق» را برای خود انتخاب کرده است. وقتی دلیل این امر را از آن کسی که پیتزا را روی میز مشتریان می‌گذارد، سئوال می‌کند، او می‌گوید که یاشماق، نام یک جور غذای ایتالیایی است که مشتری ندارد و به همین خاطر از فهرست غذاهای این رستوران غذاسریع حذف شده است! راوی اما به یاد می‌آورد که قبلاً هم چنین غذایی در منوی فست‌فود یاشماق در تهران نبوده است.

 

درباره نویسنده

 نادر ساعی‌ور، متولد 1353 تبریز و فارغ‌التحصیل کارشناسی رشتهادبیات نمایشی از دانشگاه اراک و کارشناسی ارشدِ سینما از دانشگاه تهران است. فیلم‌های کوتاه آیریلیق، یول، کوسا گلین، بارماق، یالقیز، مه لقا، کژمیر و ایلا و همچنین آثاری چون مرد تک نتی، مستند راش‌های اضافی و پلهدوم از آثار اوست.

ساعی‌ور، علاوه بر نویسندگی و کارگردانی سینما، داستان هم می‌نویسد که از داستان‌های او می‌توان به «مهمان ناخوانده و گورهای دسته جمعی» و «شب و کولی» اشاره کرد

این کارگردان و نویسنده تاکنون جوایز فراوانی از جشنواره‌های سینمایی گرفته که جشنواره رویش، جشنواره فیلمنامهاقتباسی، جشنوارهنماز و نیایش، جشنوارهبین‌المللی آسا، جشنوارهبین‌المللی دانشجویان، جشنواره بین‌المللی رحمت، جشنواره استارت آذربایجان، جشنواره فیلم بسیج «سکانس بیداری»، جشنواره استانی تئاتر استان آذربایجان شرقی و ... از آن جمله است.

او دریافت سه جایزهاز جشنواره‌های نمایشنامه‌نویسی فرهنگستانِ هنر اصفهان، نمایشنامه‌نویسی رضوی و نمایشنامه‌نویسی ایثار را نیز در کارنامه دارد.

 

گزیده متن

کج می‌شود آقاتقی در کانون نگاهم. خیلی دلم می‌خواهد زودتر مغازه را ترک کنم. انگار توده‌ای بخار دور سرم می‌گردد و مشکل می‌کند تنفس را! آقاتقی پا عوض می‌کند و لنگرش را از چپ به راست می‌اندازد. حالا بیش‌تر کج شده. همه چیز در یک لحظه نامتعادل می‌شود. کتاب‌هایی که نامرتب در قفسه‌ها چیده شده‌اند در حال ریزش هستند. استکان درست بر لبه پیشخوان است و هر لحظه ممکن است بیفتد. خود آقاتقی، چگونه جا گرفته روی آن چهارپایه کوچک... حالاست که یکی از پایه‌ها بشکند و آقاتقی بیفتد و دستش بخورد به استکان و چای بریزد روی من و کتاب‌ها بریزند روی سرم و ...! اولین ‌بار است بخش تاریک‌بین ذهنم چنین حس عدم تعادلی تولید کرده و فکر می‌کنم این هم باید از عواقب همان مواد شیمیایی باشد که حالا کار چشمانم را ساخته و حرکت کرده به سمت مغزم. برای مغز، لنز و فیلتر نساخته‌اند و زایل که شود، کار تمام است! آقاتقی، سنگ را برمی‌دارد و کمی آن را سبک سنگین می‌کند. او که عاشق کشف هویت است، باید قدر این سنگ را بداند. نگاهی به اطراف می‌اندازد و بالاخره سنگ را می‌گذارد روی کتاب‌های قفسه پشتی، زیر عکس تولستوی که شبیه پیری بی‌ریاست!»