هشتمین دوره جایــزه ادبـی جلال آل احــمد

هدایت سوم / نامزد بخش مستندنگاری

هدایت سوم / نامزد بخش مستندنگاری

هدایت سوم، نوشتهٔ سیدحمید سجادی‌منش، نامزد دریافت جایزه در بخش مستندنگاری

 

روایتی صادق و جسور

مغز متفکر جنگ‌ها همیشه فرماندهان آن هستند. هر چند سربازان می‌جنگند و خون می‌دهند ولی فرماندهان هستند که مانند یک شطرنج‌باز قهار مهره‌های خود را در میدان جنگ می‌چینند و با مدیریت و درایت خود زمینه پیروزی سربازان را فراهم می‌کنند. فرماندهان در سینه خود حرف‌های زیادی برای گفتن دارند.

سرک به زاوایای پنهان جنگ

«هدایت سوم» مجموعه‌ای است از خاطرات سردار محمد جعفر اسدی از فرماندهان ارشد سپاه در دوره جنگ و فرمانده لشکر المهدی. این کتاب که از 70 خاطره تشکیل شده است، از دوران نوجوانی راوی آغاز می‌شود. دوران جوانی و آغاز انقلاب بخشی دیگر از خاطرات سردار اسدی در این کتاب است. اما بخش عمده «هدایت سوم» به ماجراهای دفاع مقدس او اختصاص دارد که البته مهیج‌ترین و جذاب‌ترین بخش‌های کتاب‌ها هم مربوط به خاطرات جنگ وی است. در روند روایت ردپای شخصیت‌های مهم و تاثیرگذار جنگ مانند شهیدداوود کریمی، محسن رضایی، رحیم صفوی، شمخانی، شهید صیاد شیرازی سردار رشید و... در گوشه گوشه کتاب به خوبی قابل مشاهده است و راوی در طول خاطرات خود بارها اسم این افراد را می‌آورد و از اتفاقات مشترک خودش با آن‌ها صحبت می‌کند. با خواندن این کتاب می‌توانید در تمام برهه‌های دفاع مقدس سرک بکشید و همراه راوی تاریخی را مرور کنید که هرچند بارها تکرار شده اما خاطرات نو و دست اولی در خلال آن برای مخاطب روایت می‌شود.

خاطراتی بدون روتوش

«هدایت سوم» کتاب جسوری است. خاطرات بدون روتوش بیان شده‌اند و سعی راوی، روایت دقیق و بدون سانسور از وقایع جنگ است. خاطرات از زاویه دید یک فرمانده ارشد روایت می‌شود. جسارت اسدی در بیان خاطرات خود قابل تحسین است. او در بیان خاطراتش تلخ و شیرین و شکست و پیروزی را با هم روایت می‌کند و به هیچ عنوان سعی ندارد چیزی را به خود منتسب کند. روایت او صادق است چون در آن راوی فقط، مجموعه‌ای که خودش فرمانده آن بوده را روایت نمی‌کند. او در خلال خاطراتش خیلی درباره ارتش صحبت می‌کند و از تجربیات عملیات‌های مشترک سپاه و ارتش می‌گوید؛ چیزی که در خاطرات سایر فرماندهان کمتر می‌توان آن را دید. به عبارتی کتاب منبع بسیار خوبی است برای بررسی عملیات‌های مشترک ارتش و سپاه بدون هیچ پیش فرض و پیش‌داوری. چیزی که در این‌ کتاب به چشم می‌آید، نوع خاطرات و چینش آن‌هاست. این کتاب از 70 خاطره تشکیل شده است که هر کدام به تناسب توالی زمانی روایت می‌شود. یعنی با این‌که خاطرات ربط موضوعی با هم ندارند ولی تمام آن‌ها در یک خط زمانی روایت می‌شود. این کار باعث شده است که ما با کتابی مواجه باشیم از بخش‌های متعدد، مستقل و کوتاه که خوانش متن را برای مخاطب راحت‌تر کرده است. نکته بعدی درباره «هدایت سوم» که باید به آن پرداخت، نوع روایت راوی است. روایت به گونه‌ای است که تحت عنوان یک خاطره چندین خاطره دیگر هم روایت می‌شود. در واقع ما در مجموع با 70 خاطره مواجه نیستیم بلکه با تعداد بسیار زیادی از خاطرات مواجهیم که در دل خاطرات اصلی قرار گرفته‌اند. جسارت، روایت و صمیمیت راوی و البته تلاش‌های نویسنده باعث شده کتابی پیش روی ما باشد که منبع خوبی از ناگفته‌های جنگی است که مردم ما هنوز هم علقه‌ای خاص نسبت به آن دارند.

رودررو با راوی و نویسنده

کتاب‌های تاریخ شفاهی حکایت عجیبی دارند. یکی روایت می‌کند و یکی هم این روایت‌ها را جمع‌آوری، تدوین و بازنویسی می‌کند. به هر حال با یک کتاب مواجهیم با 2 صاحب. راوی و نویسنده. برای همین هم باید هر دوی آن‌ها را معرفی کرد. اول از راوی یعنی محمدجعفر اسدی شروع کنیم که در نورآباد ممسنی به دنیا آمده. او از سال 1358 به عضویت سپاه درآمده و در سال‌های 59 و 60 مسئولیت محور عملیاتی آبادان را برعهده گرفته. در سال 1361 فرمانده لشگر 33 المهدی شد و در بسیاری از عملیات‌ها شرکت کرد. فرماندهی لشکر 19 فجر، سپاه پنجم عاشورا، جانشینی و فرماندهی نیروی زمینی سپاه از مهمترین سمت‌ها و فعالیت‌های او به حساب می‌آید.

 اما سید حمید سجادی منش؛ او نویسنده‌ای است که فضای تاریخ شفاهی و جمع‌آوری خاطرات را به خوبی می‌شناسد و تجربه چندین کار در این حوزه را دارد. «خورشید در خاک» یادنامه شهید مهدی زارعی و «سرو سجود» که در سال 1379 رتبه سوم بهترین کتاب سال دفاع مقدس را از آن خود کرد، نمونه‌ای از کتاب‌های موفق این نویسنده است. امسال هم او توانسته با کتاب «هدایت سوم» جز نامزدهای نهایی بخش مستند نگاری هشتمین دوره جایزه ادبی جلال آل احمد قرار بگیرد.

بریده کتاب

 

هشتم آذر 1360 بود که عملیات با رمز «یا حسین» شروع شد و به طور مشترک با برادران ارتشی به خط عراقی‌ها زدیم. این که گفتم عملیات سختی بود، یکی از دلایلش ضرورت عبور از یک منطقه رملی در شرق و شمال شرقی بستان بود که باید دشمن را دور می‌زدیم و بستان را فتح می‌کردیم. عبور ما از این رمل‌های صعب که با شجاعت و همت بی‌نظیر رزمندگانمان انجام شد، عراقی‌ها را غافلگیر کرد و به رغم این‌که سه برابر ما نیرو و چند برابر ما تجهیزات داشتند شکست خوردند و ما بعد از یک هفته به مرز بین‌المللی رسیدیم. البته برای من و گروهی که مسئولیتشان را به عهده داشتم خاطره تلخی در این عملیات رقم خورد؛ عده زیادی از بچه‌های خوب کاشان و کرمان که در گروه ما بودند، شهید شدند و تیپ امام حسن مجتبی که تازه تشکیل شده بود و خیلی هم به آن امیدوار بودم از نظر سازمانی منهدم شد و امکانات محدودمان هم از بین رفت.