هشتمین دوره جایــزه ادبـی جلال آل احــمد

تو در قاهره خواهی مرد / نامزد بخش مستندنگاری

تو در قاهره خواهی مرد / نامزد بخش مستندنگاری

تو در قاهره خواهی مرد، نوشتهٔ حمیدرضا صدر، نامزد دریافت جایزه در بخش مستندنگاری

 

رودر رو با شاه

شاهان در طول تاریخ اصولا نمادی هستند از غرور، خودبزرگ بینی و استبداد. به همین فراخور هم اطرافیان آن‌ها همیشه سعی می‌کنند تا با چاپلوسی و کرنش این فضا را حفظ کنند. اما باید بعضی وقت‌‌ها جلوی شاه ایستاد و خیلی صریح با او صحبت کرد.

داستان شاهی مفلوک

«تو در قاهره خواهی مرد» روایتگر یک سال سلطنت محمدرضا شاه است؛ سال 1344. سالی که در آن فراز و نشیب‌های زیادی را پشت سر می‌گذارد. کتاب با یک روایت از پایان زندگی ملک فاروق؛ پادشاه در تبعید مصر آغاز می‌شود و نویسنده با ارجاعات تاریخی و رودرور به وصلت محمدرضا شاه و فوزیه و ماجرای ازدواج آن‌ها می‌پردازد  و به شاه این نوید را می‌دهد که تو در سال 1359 در قاهره خواهی مرد و نزدیک ملک فاروق دفن خواهی شد. داستان با این روایت آغاز می‌شود و به صورت فصل به فصل تا آغاز سال 1345 را برای مخاطب بیان می‌کند. در این کتاب مخاطب با شاهی روبرو می‌شود که همیشه در ترس از ترور به سر می‌برد همان اتفاقی که در بهار سال 1344 برای نخست وزیر و شخص خودش افتاده بود. ترس و واهمه‌ای که همیشه از خلوت تا برنامه‌های عمومی‌اش همراه او بود. روایت این کتاب با فلاش بک‌هایی همراه است که به تناسب موضوع روایت به گذشته باز می‌گردد و ماجراهای گذشته را برایش روایت می‌کند مانند درگیری‌اش با محمد مصدق یا در برهه‌هایی شاه مخاطب قرار داده می‌شود و اتفاقات آینده برای او روایت می‌شود، مانند، ماجراهای جشن‌های 2500 ساله و نقدهایی که از او درباره زندانیان سیاسی می‌شود. در اثنای روایت با پادشاهی ترسو، تنها  و مفلوک مواجه هستیم و البته مجموعه‌ای از اطرافیان و دوستان، نخست‌وزیران و... که هر کدام به فراخور روایت وارد داستان می‌شوند.

اصالتی تاریخی که بر رمان بودن می‌چربد

چیزی که بیش از همه در کتاب «تو در قاهره خواهی مرد» نمود جدی‌ای دارد، ارجاعات تاریخی دقیقی است که نشان‌دهنده مطالعه و انجام تحقیقات زیاد نویسنده برای نوشتن این کتاب است. شاید حتی اطلاق عنوان رمان برای این کتاب کمی عجیب به نظر برسد، هر چند خود نویسنده در گفتگوهای مطبوعاتی‌اش به تاریخی بودن آن اذعان دارد و این کتاب را متاثر از رمان‌های تاریخی انگلیسی می‌داند ولی باز هم وزنه تاریخی کتاب و شیوه ارجاعات این ماجراها بر روایت داستانی آن می‌چربد. برای مثال در برخی از قسمت‌های کتاب نویسنده به قدری دقیق و البته موشکافانه درباره افراد داخل روایت سخن می‌گوید و نوع مراودات آن‌ها را بیان می کند که این توصیف‌ها تنها از طریق مطالعه دقیق تاریخی، امکان استخراج دارد. این همان نکته مورد نظر است چون به این دلیل که شخصیت‌های داخل داستان، شخصیت‌هایی واقعی و متاثر از تاریخ هستند، نویسنده مجبور بوده که حتما در روایتش به اصالت تاریخی موضوع دقت داشته باشد. به همین دلیل هم ما کمتر می‌توانیم عنصر تخیل و عنصر قصه را داخل متن ببینیم و برعکس رمان شخصیت پردازی‌های جدی ای را شاهد باشیم. به عبارتی «تو در قاهره خواهی مرد» برش‌هایی تک نگارانه است از تاریخ و در بستر نثری داستان‌گونه. البته این را هم باید اضافه کرد که اگر قائل به رمان بودن این کتاب باشیم این نوع شیوه داستان‌گویی تاریخی و مستندگونه برای اولین بار است در ادبیات داستانی ما خود را متبلور کرده است. نمونه‌ای امیدوارکننده و البته جذاب و خواندنی.

رودررو با نویسنده

مهندس است، اما خیلی‌ها او را به عنوان کارشناس فوتبال می‌شناسند. هراز گاهی هم دست به قلم می‌شود و می‌نویسد که ماحاصل آن چندین کتاب است. از دکتر حمیدرضا صدر صحبت می‌کنیم. کمتر علاقمند به فوتبالی هست که او را نشناسد. بیشتر در برنامه‌های فوتبالی حضور دارد و البته در مطبوعات ورزشی هم قلم می‌زند. حمیدرضا صدر اولین کتاب خود را با نام «روزی روزگاری فوتبال » در سال 1379 وارد بازار نشر کرد. او بعدترها کتاب‌های؛ «درآمدی بر تاریخ سیاسی سینمای ایران»، « یونایتد نفرین‌شده» و « نیمکت داغ» را منتشر کرد. در سال قبل با کتاب «پسری روی سکوها، وقایع نگاری چهاردهه‌ای فوتبال ایرانی» در بخش مستندنگاری، جز ده اثر نهایی هفتمین دوره جایزه ادبی جلال آل احمد قرار گرفت و امسال هم با کتاب « تو در قاهره خواهی مرد» جز نامزدهای نهایی بخش مستندنگاری هشتمین دوره جایزه ادبی جلال آل احمد قرار گرفته است.

بریده کتاب

 

«اردشیر زاهدی برایت پرونده مکاتبات موسسه حقوقی مارشال ازنت‌اند هریسون را فرستاده. مکاتبات مفصلی مربوط به سوءاستفاده‌های مالی در اعطای کمک‌های خارجی به ایران. شکایت خبیرخان گودرزی علیه خواهر ناتنی‌ات فاطمه و برادر ناتنی‌ات محمودرضا. دادخواست پیچیده‌ای که پای کمیسیون فرعی مجلس سنای آمریکا را هم به آن باز کرده. دادخواستی درباره حساب‌های بانکی در سیتی‌نشنال بانک بورلی‌هیلز در کالیفرنیا. درباره حساب و کتاب‌های دیگر. همه‌شان چنین بوده‌اند. برادران و خواهرانت. تنی‌ها و ناتنی‌ها. همه‌شان سرخوشانه زندگی کرده‌اند. بی‌‌دغدغه. بی‌خیال. بی‌‌اعتنا. غلامرضا و عبدالرضا. شمس و اشرف و فاطمه. هیچ کدامشان برابر تپانچه سوءقصدکننده‌ای قرار نگرفته‌اند. هیچ کدامشان مجبور نشده‌اند از آماج گلوله‌های مخالفان فرار کنند. هیچ کدامشان طعم ترس قرار گرفتن برابر گلوله را نچشیده‌اند. هیچ کدامشان نمی‌دانند پوشیدن جلیقه ضدگلوله یعنی چه. همیشه در سفر بوده‌اند. همیشه طلبکار. در سایه‌ات سورچرانی کرده‌اند، در لوایت ریخت‌وپاش. همیشه و همه‌جا.»