هشتمین دوره جایــزه ادبـی جلال آل احــمد

آب هرگز نمی‌میرد / نامزد بخش مستندنگاری

آب هرگز نمی‌میرد / نامزد بخش مستندنگاری

کتاب آب هرگز نمی‌میرد، نوشتهٔ حمید حسام، نامزد دریافت جایزه هشتمین دوره جایزه ادبی جلال آل احمد در بخش مستندنگاری

 

المپیک جانبازان جنگ

بعضی از آدم‌های جنگ هستند که در عین بزرگ و موثر بودن گمنام هستند. شاید زخم‌های زیادی از جنگ به یادگار داشته باشند ولی سکوت کرده‌اند و با دردهای خودشان عشق بازی می‌کنند. این آدم‌ها اگر جنگ کرده‌اند و اگر زخم برداشته‌اند فقط به خاطر دین و مملکت‌شان بود. اگر سینه جلوی دشمن سپر کردند و جان و یا اعضای بدن‌شان را فدای کشورشان کردند به خاطر چیزهایی بود که از عاشورا و کربلا یاد گرفته بودند.

«آب هرگز نمی‌میرد» مجموعه خاطرات سردار جانباز محمد سلگی است از جنگ تحمیلی و به قلم حمید حسام که انتشارات صریر با همکاری نشر بیست و هفت آن را وارد بازار نشر کرده‌اند. این کتاب  در یازده فصل با عنوان‌های؛ «کُر شیخ علی ممد»، «رنگ خدا»، «زیر علم عباس»، «گردان سقا‌ها»، «مجنون؛ جنگ آب و آتش»، «شب عاشورایی انصار‌الحسین»، «فاو؛ سلام بر تشنگی»، «آب هرگز نمی‌میرد»، «ما گردان ابالفضلیم»، «با دو پای بریده» و «خدا با ما بود» تدوین و نوشته شده.

روایتی کربلایی از جنگ

«آب هرگز نمی‌میرد» کتابی است از خاطرات سردار جانباز میرزا محمد سلگی. این کتاب روایتی است از فرماندهی که خودش در دل نبرد حضور دارد و باکی از شهادت ندارد. روایت از به دنیا آمدن او در یکی از روستاهای نهاوند آغاز می‌شود. فصل اول و دوم کتاب به دوران کودکی و جوانی و دوران سربازی و مهاجرت او به تهران مربوط می‌شود. اما اصل روایت‌ها از فصل سوم کتاب آغاز می‌شود که، آن زمان که او به عنوان سرباز دوباره به جبهه اعزام می‌شود و بعد از پایان خدمت و برگشت دوباره لباس رزم به تن می‌کند و از طرف سپاه عازم جنگ می‌شود. او در مناطق غرب و جنوب حضوری فعال داشته و در سال 62 فرمانده گردان حضرت ابوالفضل از لشکر 32 انصارالحسین می‌شود و تا سال 65  فرماندهی این گردان را بر عهده داشته. او در این مدت بارها و در مناطق مختلفی مجروح می‌شود. یک بار از ناحیه سر، یک بار از پهلو وبازو و یک بار هم از ناحیه قوزک پا مجروح می‌شود. چهارمین بار از ناحیه ریه زخم برمی‌دارد و در دفعه پنجم موج انفجار می‌گیردش و اما ششمین بار شیمیایی می‌شود. اما هر دفعه به جبهه باز می‌گردد و در خط مقدم گردانش را اداره می‌کند. اما آخرین دفعه در ارتفاعات ماووت دو پایش را از دست می‌دهد و برای درمان عازم آلمان می‌شود. وقتی که از آلمان بازمی‌گردد دوباره عازم جبهه می‌شود و در عملیات مرصاد فرماندهی اولیه عملیات را بدون پا و در ارتفاعات منطقه به عهده می‌گیرد.

المپیک جانبازان جنگ

چیزی که بیش از همه در روایت مشهود است حضور ماجرای عاشورا و البته شخصیت‌های اصلی آن در روند روایت و زندگی شخصی راوی است. او عاشق حضرت ابوالفضل است و قبل از هر عملیات، برای بچه‌های گردانش رجزهای حضرت عباس سر می‌دهد. چنین شخصیتی در روند داستان عباس‌وار جانباز می‌شود ولی هر بار به یاد مرادش بازمی‌گردد. به قول یکی از لوتی‌های جنگ که از داش‌مشتی‌های تهران هم هست او المپیک جانبازان جنگ است. این ارجاعات مفهومی و محتوایی در تمام گوشه و کنار کتاب از متن بگیرید تا عنوان کتاب و فصل‌ها مشهود است. به عبارتی «آب هرگز نمی‌میرد» روند عباس شدن محمد سلگی در کربلای جبهه‌های جنگ را روایت می‌کند. راوی در بیان خاطراتش خیلی کم از لفظ من استفاده می‌کند و افعال به کار رفته در متن هم جمع هستند. ضمیر روایت او ما است. خاطرات و روایت‌ها از داخل همین ‌ماها هویت می‌گیرند و بیرون می‌آیند.

‌روایتی نو در تاریخ شفاهی جنگ

این کتاب به قلم سردار حمید حسام نوشته شده. او خودش هم از رزمندگان جنگ بوده و اشراف او به عملیات‌ها و اتفاقات روی داده در روایت کتاب به خوبی قابل مشاهده است. نویسنده برای جمع آوری خاطرات کتاب به غیر از خود راوی سراغ خانواده و دیگر فرماندهان جنگ و از جمله سردار حسین همدانی رفته. حسام درباره شیوه نوشتن کتاب در مقدمه آن می‌گوید: « «آب هرگز نمی میرد» اسلوبی تازه و طرحی نو در تاریخ شفاهی است که با محوریت خاطرات سردار میرزا محمد سلگی و روایت جمعی از رزمندگان گردان حضرت ابوالفضل و چهار فرمانده لشگر انصار الحسین(ع) به سامان رسیده است که این روش برای جامعیت روایت وتواتر و تکمیل خاطرات بوده است و لیکن اذعان می‌کنم با وجود این این تلاش جمعی، به باطن کربلا یا همان «سر مگوی حاج میرزا» نرسیده‌ام که آن حقیقت بزرگ نه از طریق واژه‌ها و بیان خاطرات که فقط با زبان زخم‌ها و تیر و ترکش‌هایی که بر سر و سینه و دست و دو پای قطع شده حاج میرزا نشست، روایت می‌شود.»

زینب در کنار عباس

 در گوشه گوشه کتاب خانواده و به خصوص همسر سلگی حضور دارند. به عبارتی عباس شدن سلگی در روند جنگ نیازمند زینب بودن همسرش بود. همسری که سال‌ها شوهرش را هرازگاهی می‌دید ولی زندگی می کرد و در کنار همسرش در جبهه خانه جهاد می‌کرد و به مانند او در بمباران جانباز شد. شاید «آب هرگز نمی میرد» را بشود با تعزیه حضرت عباس مقایسه کرد. اگر جنگ را به کربلا تشبیه کنیم و سلگی را عباس کربلای جنگ، «آب هرگز نمی‌میرد» پرده تعزیه عباس جنگ تحمیلی است.

 

رودررو با راوی

راوی کتاب یکی از فرماندهان بزرگ جنگ است. کسی است که به قول شهید همدانی نقشش در عملیات مرصاد مغفول ماند. او در دوره جنگ فرمانده گردان 152 حضرت ابوالفضل بود و بعدها فرمانده لشکر 32 انصارالحسین همدان شد و در عملیات مرصاد فرماندهی اولیه عملیات را با دوپای مصنوعی بر عهده گرفت.

رودرو با نویسنده

نویسنده این کتاب حمید حسام است. همشهری راوی و اهل همدان و البته همرزم سلگی در جنگ. حمید حسام قبل از این کتاب هم بارها دست به قلم شده و تعداد زیادی کتاب نوشته که از مهترین آن‌ها می‌توان به؛ «پوتین‌های آشنا»، «دلیل»، «ده‍ل‍ی‍ز ان‍ت‍ظار»، «راز ن‍گ‍ی‍ن‌ س‍رخ‌«، «سفر به روایت سرفه‌ها: سفرنامه هیروشیما مرداد ۱۳۹۱»، «سوم خردادی‌ها»، « سهم من از چشمان او»، «غ‍واص‌ه‍ا ب‍وی‌ ن‍ع‍ن‍ا م‍ی‌ده‍ن‍د»، «وقتی مهتاب گم شد: خاطرات علی خوش‌لفظ» و... اشاره کرد. همچنین دو کتاب «راز نگین سرخ» و «سفر به روایت سرفه‌ها: سفرنامه هیروشیما مرداد ۱۳۹۱» به ترتیب به زبان‌های انگلیسی و ژاپنی ترجمه شده است. «آب هرگز نمی میرد» هم آخرین کار این نویسنده است که در هشتمین دوره جایزه ادبی جلال آل احمد در بین نامزدهای بخش مستندنگاری قرار گرفته است.

بریده کتاب

 

... پشت تویوتا، بیسیم‌چی‌ام در کنار چهار نفراز نیروهای واحد تعاون با یک برانکارد نشسته بودند و نگاهم می‌کردند که با این پاها که روی دستم گرفته‌ام چه می‌گویم. حرکت کردم و چند دقیقه بعد به تنگه اول یعنی زبرسوم و چهارم رسیدیم. لب جاده پیاده شدم و روی برانکاردخوابیدم. باید همه چیز را از بالای یکی از زبرها می‌دیدم. چهار نفر، چهار گوشه برانکارد را گرفتند و از میان شیارها و روی سنگ‌ها و صخره‌ها حرکت کردند. صحنه‌ای دیدنی بود. من با برانکارد رو به بالا می‌رفتم و اولین مجروحان را روی برانکارد از بالای کوه به پایین می‌آوردند. از مقابل نیروهای مستقر در بالای کوه که عبور می‌کردیم خنده‌شان گرفته بود که این دیگر چه جور مجروحی است که برمی‌گردد.